وقتی سبحان آشپز می شود
سلام دلبر مامی 
امروز که من تو آشپزخونه غذا درست میکردم دیدم شما ساکت شدی و خبری ازت نیس واسه همین اومدم بیرون که دیدم پسرم هم مث خودم داره آشپزی میکنه بلافاصله ازت چندتا عکس گرفتم که بذارم وبت اینم از عکسهای امروز
اول تو قابلمه کوچیکه شروع کردی به درست کردن غذا اما بعد نظرت عوض شد فدات شم

در اینجا قابلمه ات رو عوض کردی و به اصطلاح گازت هم میز تلویزیون بود که قابلمه رو گذاشته بودی روش که غذات بپزه

اینجا غذات پخته شده به قول خودت پزی ( پزید ) و واسه من آوردی که بخورم

اینم محتوای غذایی که درست کرده بودی

نفسم تازگیا چند تا لغت دیگه به دایره المعارفت اضافه شده مثل :
باز بسه ( بسته ) تاتور ( تراکتور ) ابر
باد ( بادکنک ) تشیق ( تشویق ) هوج ( هویج )
پته ( پرتقال )





نفس من دوستت دارم یه دنیا 







وقتی سبحان آشپز می شود
